تبليغاتX
بهشت آفاق







بهشت آفاق

شاید به بهونه بارون

صدای بارون می یاد و همراهش یه عالمه حس خوب. و برای من کلی خاطرات بارونی می یاره. حالم با پست قبل قابل مقایسه نیست و خوبم. فکر می کنم حالات روحی همه ما تو بهترین شرایط هم مثل یه موج مثلا" سینوسیه. حالا یکی با فرنکاس بالا یکی پایین!!!

یه شعر قشنگ از یه شاعر و نویسنده آلمانی به نام ولفانگ بورشرت می نویسم.

شب ها

روح من مانند فانوس خیابان است

شب که می شود . ستارگان می شکفند٬    بودن آغاز می کند.

با نور لرزان خود    در تاریکی

مثل گربه های عاشق

با برق سبز چشم هایشان

روی بام های شبانه.

به هنگامی که آدم ها و گنجشک ها    در خوابند.

و تنها کشتی ها در بندر تکان تکان می خورند.

 

وقتی که ماه

خود را از لبه های بام کلیسایی بالا می کشد

در چشم هایم

شعله می کشد

و من می خندم.

 

باران می بارد

- با من

تنها سایه ام هست و باد

و دست هایم هنوز

پر از عطر کودکی زیباست.

----------

--کتابی که از این نویسنده دارم بعد ها معرفی می کنم. شاید چون الان در حال خوندن کتاب دیگه ای هستم. حس معرفی این نیست.

 

+ نوشته شده در شنبه 9 آبان1388 توسط آفاق |

شعار زدگی

 

لحظه های زندگی تند تند داره می گذره. و به انتظار لحظات بهتر دارم این زیبایی ها و خوشی ها رو نادیده می گیرم. دیشب به این نتیجه رسیدم من ادم شعار زده ای هستم٬ چرا؟؟

من یه ادم شعار زدم چون می گم صبر دارم و امید. ولی حالا که چند روزه دنبال کارم و کار نیست نه صبر دارم نه امید.

من یه آدم شعار زدم چون می گم همیشه همسرمو دوست دارم و قدرشو می دونم ولی بیخودی اذیتش می کنم در حالی که اون کاری نکرده.

من یه آدم شعار زدم چون می گم باید از لحظه های زندگی بنحو احسن استفاده کرد ولی ماهرانه لحظه ها رو هدر میدم.

من یه آدم شعار زدم چون می گم حیوونا رو دوست دارم ولی وقتی یه گربه نزدیکم می شه یه متر می پرم بالا!!

من یه آدم شعار زدم چون می گم باید کلی کتاب خوند و مطالعه کرد ولی یه کتاب چند وقته دستمه ولی هنوز نصفش رو هم نخوندم.

من یه آدم شعار زدم که می گم شعار دادن بده ولی خودم خدای شعارم!!!

-----

لطفا" واقعی نظر بدید و از هرگونه نصیحت بپرهیزید.

مشکلی وجود نداشت خودم پست رو ثبت موقت کردم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یه چیزه دیگه که باید بگم من فقط تو سایت ها دنبال کار بودم نه تو کوچه و خیابون. و الان امیدوارم. ولی حیفم اومد این پست رو نذارم.

 

+ نوشته شده در سه شنبه 5 آبان1388 توسط آفاق |

شور شکسته

دوباره شور شکسته نویسی منو گرفته. با عشق خطاطی می کنم. وای خدایا چقدر حالم خوب خوب می شه. کاش هنرمند واقعی بودم. همیشه غرق در الفبای خوشنویسی...

غافلگیرانه منو برد انقلاب٬ یه مغازه پر از لوازم خوشنویسی٬ قلم و کاغذ و رنگ به رنگ مرکب. و من ذوق زده با مرکب قهوه ای و کاغذهای جدیدم دوباره برای دلم خوش می نویسم.

با تصمیمی بزرگ تمرین می کنم. باید با نستعلیق بیشتر دوست باشم. خدایا بیشتر از این ها به من اراده بده.ممنون خدایا

              

 -- بر اثر تمرین نداشتن خطم افت شدید داشته. بهتر خواهد شد.

+ نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر1388 توسط آفاق |

پاییز

  پاییز اومده و روزهاش همچنان داره میگذره. و من مثل همیشه پاییز رو خیلی خیلی دوست دارم. پاییز برای من پر از نظم و ثباته بعد از بهم ریختگی ها و بی کاری های همیشگیه تابستون . هر چند ظاهرا" امسال برخلاف میلم پاییزم هم شبیه تابستونه ولی باز دوستش دارم.

اولین عکسهای پاییزی من:

  

  

  

 

+ نوشته شده در شنبه 25 مهر1388 توسط آفاق |

روز بزرگداشت حضرت حافظ

 

امروز روز بزرگداشت لسان الغیب شاعر عارف بزرگ تاریخ ادبیات ایرانه. و شاید بهونه ای برای یادآوری سحر کلام حافظ

       

    

این هم غرلی معروف و دلنشین از حضرت حافظ :

 

هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد

 

خداش در همه حال از بلا نگه دارد

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست

 

که آشنا سخن آشنا نگه دارد

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای

 

فرشته‌ات به دو دست دعا نگه دارد

گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان

 

نگاه دار سر رشته تا نگه دارد

صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینی

 

ز روی لطف بگویش که جا نگه دارد

چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت

 

ز دست بنده چه خیزد خدا نگه دارد

سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری

 

که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد

غبار راه گذارت کجاست تا حافظ

 

به یادگار نسیم صبا نگه دارد

 -- به امید اینکه خیلی خیلی بیشتر از این ها قدر این حس و حالی که با خوندن اشعار حافظ پیدا می کنیم بدونیم.

--- و تلاش بیشتری برای حضور همیشگی شعر حافظ در زندگیمون داشته باشیم.

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388 توسط آفاق |